مراد از نزول قرآن
تفسیر شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن
«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدىً» ماه رمضان نهمین ماه از ماه هاى سال قمرى و عربى است، كه بین ماه شعبان و شوال واقع است، و در قرآن كریم از ماه هاى دوازدهگانه غیر از ماه رمضان نام هیچ ماه دیگرى نیامده.
فرق بین «انزال» و «تنزیل» و اشاره به وجه تسمیه قرآن
و كلمه نزول به معناى پائین آمدن و وارد شدن از نقطه بلند است، و فرق میان انزال و تنزیل این است كه انزال به معناى نازل كردن دفعى و یك پارچه است، و تنزیل به معناى نازل كردن تدریجى است، و كلمه (قرآن) اسم كتابى است كه خداى تعالى آن را بر پیامبر گرامیش محمد (ص) نازل كرده، و به این جهت آن را قرآن نامیده كه (قبلا از جنس خواندنیها نبود، و به منظور اینكه درخور فهم بشر شود نازلش كرد و در نتیجه كتابى) خواندنى شد، چنان كه فرمود: «إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»[1] و این كلمه هم بر مجموع قرآن اطلاق مى شود و هم بر اجزاى آن.
..............
این بود پرسش و پاسخهایى كه پیرامون آیه كرده اند، و لیكن حق مطلب این است كه حكم قوانین و دستورات با حكم خطاباتى كه متوجه اشخاص مى شود فرق دارد، در خطابات باید قبل از صدور خطاب مخاطبى باشد، هر چند به مدتى اندك آن گاه به او خطاب كنند، و معنا ندارد خطاب از مقام تخاطب جلوتر باشد، و در قرآن كریم از این خطابها بسیار است، مانند خطاب در آیه: «قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِی تُجادِلُكَ فِی زَوْجِها وَ تَشْتَكِی إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ یَسْمَعُ تَحاوُرَكُما»[3]
و خطاب در آیه: «وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً».[4] و آیه: «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ، فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ، وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلًا».[5] كه در این سه آیه و امثال آن خطابها متوجه مخاطبینى است كه قبل از خطاب وجود داشته اند.
علاوه بر اینكه در قرآن كریم ناسخ و منسوخ هست و معنا ندارد كه ناسخ و منسوخ هر دو در یك زمان نازل شوند.
بعضى از مفسرین پاسخ داده اند كه مراد از نزول قرآن در ماه رمضان نزول آن قسمتى از قرآن است كه در رمضان نازل شده.
ولى این جواب هم درست نیست، براى اینكه مشهور در نزد مفسرین این است كه رسول خدا (ص) كه مبعوث به قرآن بوده در روز بیست و هفتم از ماه رجب مبعوث شده، و بین رجب تا رمضان بیش از یك ماه فاصله است، آن وقت چگونه ممكن است در این مدت بعثت آن جناب از نزول قرآن خالى باشد.
از اینهم كه بگذریم آیه هاى اول سوره «علق «شهادت مى دهد كه این سوره اولین سورهاى بوده كه نازل شده، و در اولین روز بعثت نازل شده، و همچنین سوره «مدثر «شهادت مى دهد كه در روزهاى اول دعوت نازل شده، و به هر حال بسیار بعید است كه اولین آیه نازل، در ماه رمضان باشد علاوه بر اینكه جمله مورد بحث كه مى فرماید: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ» دلالت صریحى ندارد بر اینكه مراد از قرآن اولین قسمت نازل آن باشد، پس حمل آیه بر اولین جزء نازل آن حملى است بدون دلیل.
و نظیر این آیه در دلالت بر اینكه قرآن در یك زمان نازل شده آیه: «وَ الْكِتابِ الْمُبِینِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِینَ»[6] و آیه: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ»[7] مى باشد چون كه از این آیات بر مى آید همه قرآن در یك زمان نازل شده، و ظاهر آنها نمى سازد با اینكه منظور نزول اولین قسمت نازل آن باشد، و یا منظور اولین روز انزال آن باشد، قرینهاى هم در كلام نیست كه بخاطر آن قرینه بتوانیم دست از ظاهر آن برداریم.
آنچه در این باره از تدبر در آیات كتاب استفاده میشود
و آنچه از تدبر در آیات كتاب بر مى آید مطلبى دیگر غیر از همه این مطالب است، چون در آیاتى كه مى گوید قرآن در ماه رمضان و یا در شبى از شبهاى آن نازل شد تعبیر به انزال آمده، كه دلالت بر نازل كردن یكپارچه قرآن دارد، و در هیچ یك از آنها تعبیر به تنزیل نیامده، مثلا یك جا فرموده: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ»[8] جاى دیگر فرموده: «حم وَ الْكِتابِ الْمُبِینِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ»[9]، و در جاى دیگر فرموده: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ»[10]
و این تعبیر و نازل شدن یكپارچه به دو اعتبار مى تواند باشد، یكى به اعتبار اینكه مجموع و روى هم رفته قرآن و یا بعضى از آن یكپارچه و یك دفعه نازل شده هر چند كه تك تك آیاتش به تدریج نازل شده باشد، هم چنان كه در مورد باران با اینكه قطره قطره نازل مى شود، ولى به اعتبار اینكه مجموع بارانها و قطرات مفید فائده بوده تعبیر مى كند به اینكه «كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ»[11] و نیز بهمین اعتبار فرموده: «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْكَ مُبارَكٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ»[12]
دوم به اعتبار اینكه كتاب ما وراى آنچه ما با فهم عادى خود از آن مى فهمیم، كه معلوم است فهم عادى ما مستلزم آن است كه آیاتش را جدا جدا تدبر كنیم، و خود هم جدا جدا و به تدریج نازل شود، حقیقت دیگرى دارد كه به لحاظ آن حقیقت امرى واحد و غیر تدریجى است، و نزولش به انزال- یك دفعه- است، نه تنزیل (نزول بتدریج).
و همین اعتبار دومى از آیات كریمه قرآن استفاده مى شود مانند آیه: «كِتابٌ أُحْكِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِیمٍ خَبِیرٍ»[13] چون كلمه «احكمت «از احكام است و احكام در مقابل «تفصیل «است، و تفصیل عبارت است از اینكه كتاب را فصل فصل و قطعه قطعه كنند، در نتیجه احكام به معناى آن است كه به نحوى باشد كه جزء جزء نداشته و اجزایش از یكدیگر متمایز نباشد، چون همهاش به یك معنا بر مى گردد، كه آن معنا جزء و فصل ندارد و آیه شریفه صریح است در اینكه این تفصیل كه ما امروز در قرآن مشاهده مى كنیم تفصیلى است كه بعدها به قرآن داده شده، و گرنه در آغاز محكم و بدون جزء و فصل بوده.
از این آیه روشنتر، آیه «وَ لَقَدْ جِئْناهُمْ بِكِتابٍ فَصَّلْناهُ عَلى عِلْمٍ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ. هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ»[14]
و آیه «وَ ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرى مِنْ دُونِ اللَّهِ، وَ لكِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ الْكِتابِ لا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ» تا آنجا كه مى فرماید: «بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ»[15] چه از این آیات و مخصوصا آیه شریفه سوره یونس به خوبى استفاده مى شود كه مساله تفصیل و جداسازى امرى است كه بعدها بر كتاب خدا عارض شده است و قبلا به این صورت نبوده.
پس كتاب به خودى خود چیزى است، و تفصیلى كه عارض بر آن شده چیزى دیگر، و كفارى كه كتاب را تكذیب كردند تكذیبشان مربوط به تفصیل كتاب است، و ناشى از این است كه فراموش كردند این تفصیل به چه چیز برگشت مى كند و به زودى در قیامت مى فهمند و جز فهمیدن چارهاى ندارند، آن وقت پشیمان مى شوند در حالى كه پشیمانى سودى برایشان نداشته، و راه گریزى هم ندارند، و این آیه اشعارى هم به این معنا دارد كه كتاب اصلى تاویل كتاب خواندنى یعنى قرآن است.
از آیه مورد بحث روشنتر این آیه شریفه است: «حم وَ الْكِتابِ الْمُبِینِ، إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْكِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَكِیمٌ»[16] چون این آیه ظهور در این معنا دارد كه قرآن قبلا در كتاب مبینى بوده كه خواندنى و عربى نبوده، و بعدها خواندنى و عربى شده، و لباس الفاظ آنهم به واژه عربیت پوشیده، تا مردم آن را بفهمند و گرنه همین كتاب قبلا در «ام الكتاب »، كه نزد خدا مقامى بلند داشته است، بوده مقامى كه دست خرد بدان نمى رسد، كتابى كه حكیم است، یعنى مانند كتاب قرآن آیه آیه و سوره سوره نیست.
و آیات شریفه «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ، وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ، إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ، فِی كِتابٍ مَكْنُونٍ، لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ، تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ»[17] نیز در سیاق آیه سوره زخرف است، چون از ظاهر آن به خوبى بر مى آید، قرآن كریم در كتاب مكنون و پنهان از دید بشر قرار داشته، در كتابى كه جز پاكان كسى با آن تماس ندارد، و از آن كتاب كه نزد رب العالمین است نازل شده است، و اما قبل از نازل شدن موقعیتى در كتاب مكنون داشته، مكنون از اغیار همان كه در آیه سوره زخرف ام الكتابش خوانده، و در سوره بروج لوح محفوظش نامیده و فرموده: «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ»[18] بلكه این لوح از این جهت محفوظ است كه دگرگونگى در آن راه ندارد، و معلوم است قرآنى كه باید به تدریج نازل شود (چون به عالمى نازل مى شود كه زمان و تدرج بر همه آن حاكم است) هرگز از ناسخ و منسوخ و از تدریج خالى نیست و این تدرج خود نوعى تبدل است، پس كتاب مبین كه اصل قرآن است و خالى از تفصیل و تدرج است، امرى است غیر این قرآن نازل شده، و قرآن به منزله لباسى است براى آن امر. و همین معنا یعنى اینكه قرآن، نازل شده و بشرى شده كتاب مبین (كه ما آن را حقیقت كتاب مى نامیم) باشد، و به منزله لباسى باشد براى اندام صاحب لباس، و مثال باشد براى حقیقت و نیز به منزله مثل باشد براى غرض صاحب كلام، خود مصحح آن است كه احیانا آن حقیقت را هم قرآن بنامیم هم چنان كه در آیه شریفه: «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ»[19] و آیاتى دیگر این تعبیر آمده، و همین نكته باعث مى شود كه آیه: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ»[20]، و آیه «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ»[21]، و آیه «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ»[22] را كه دلالت دارند بر اینكه قرآن یك دفعه نازل شده حمل كنیم بر نازل شدن حقیقت قرآن، یعنى كتاب مبین، بر قلب رسول خدا (ص) در یك شب، هم چنان كه همین قرآن بعد از آنكه بشرى و خواندنى و مفصل شد، تدریجا در مدت بیست و سه سال دعوت نبویه نازل شده است.
این نزول تدریجى از آیات زیر استفاده مى شود: «وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى إِلَيْكَ وَحْيُهُ»[23] و آیات: «لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ، إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ، فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا بَیانَهُ»[24] چون از این آیات بر مى آید كه رسول خدا (ص) مى دانسته چه آیهاى بر او نازل مى شود، و به همین جهت قبل از آنكه وحى آیهاى تمام شود او از پیش، آیه را مى خوانده، و خداى تعالى از این كار نهیش فرمود، كه ان شاء اللَّه توضیحش در جاى مناسب خواهد آمد.
و سخن كوتاه آنكه: اگر كسى در آیات قرآنى تدبر و دقت كند هیچ چارهاى جز این ندارد كه اعتراف كند به اینكه آیات قرآنى دلالت دارد بر اینكه این قرآنى كه تدریجا بر رسول خدا (ص) نازل شده متكى بر حقیقتى است متعالى و بس بلند كه عقول عامه بشر قاصر از درك آن، و دست افكار ملوث به لوث هوسها و قذارتهاى مادهشان از رسیدن به آن حقیقت كوتاه است، و اینكه نخست این حقیقت بر رسول خدا (ص) نازل شده بود و به وى تعلیم داده بود كه منظورش از كتاب (كه بعدا تدریجا نازل مى شود) چیست. و ما ان شاء اللَّه در بحث پیرامون تاویل و تنزیل در تفسیر آیه شریفه: «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَماتٌ»[25] باز در این باره سخن خواهیم گفت.
این آن مطلبى است كه گفتیم با دقت و تدبر از آیات كریمه قرآن به دست مى آید بله محدثین كه كارشان تنها نقل حدیث است و نیز علماى علم كلام و همچنین علماى مادى این عصر از آنجا كه منكر ما وراى ماده و محسوساتند ناگزیر شده اند این آیات و نظائر آن را كه دلالت دارند بر اینكه مثلا قرآن هدایت و رحمت و نور و روح و مواقع نجوم و كتاب مبین است، و یا در لوح محفوظ و نازل از ناحیه خدا است، و یا در صحف مطهره است، و یا تعبیرات دیگرى كه از قرآن شده، همه را حمل كنند بر اقسامى از استعاره و مجازگویى، و با این عمل خود قرآن را همپایه یك كتاب شعرى كرده اند، (كه به قول معروف هر چه گزافىتر و دروغتر باشد شیرینتر و شیواتر است).
گفتار بعضى از اهل بحث در توجیه نزول قرآن در ماه رمضان
بعضى دیگر از اهل بحث و تحقیق در معناى اینكه چگونه ممكن است قرآن در ماه رمضان نازل شده باشد؟ گفتارى دارد كه خلاصهاش از نظر خواننده مى گذرد.
هیچ شكى نیست در اینكه بعثت رسول خدا (ص) قرین و توأم با نزول اولین بخش آن بوده، و در آن بخش به وى دستور داده كه مردم را تبلیغ و انذار كن، از سوى دیگر در این نیز هیچ شكى نیست كه بعثت و نزول اولین بخش قرآن، در شب اتفاق افتاده، براى اینكه آیه شریفه:
«إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِینَ»[26]، صریحا مى فرماید: كه قرآن در شب نازل شده، و باز شكى نیست كه آن شب از شبهاى رمضان بوده، براى اینكه در سوره بقره آیه 185 مى فرماید: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ».
پس تا اینجا هیچ شكى نیست تنها گفتگو در این است كه منظور این آیات تمام قرآن است یا بعضى از آن؟
در پاسخ از این سؤال مى گوئیم: گو اینكه همه قرآن در یك شب نازل نشده، اما همین كه سوره حمد كه مشتمل بر بسیارى از معارف قرآن است در یك شب نازل شده، مثل این است كه همه قرآن در یك شب نازل شده باشد، و بهمین اعتبار مى شود گفت: (ما قرآن را در فلان شب نازل كردیم).
پاسخ دیگرى كه مى توان گفت اینكه: كلمه قرآن همانطور كه بر همه آیات بین دو جلد اطلاق مى شود، بر بعض از آن نیز اطلاق مى گردد، همانطور كه بر سایر كتب آسمانى از قبیل تورات و انجیل و زبور نیز اطلاق مى گردد، و این خود اصطلاحى است از قرآن كریم.
آن گاه اضافه كرده: كه اولین بخشى كه نازل شده «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ...»[27] است كه در شب بیست و پنجم رمضان نازل شد، در حالى كه رسول خدا (ص) در وسط بیابان بود، و به طرف خانه خدیجه مى آمد، همین كه این آیات به وى وحى شد به خاطرش رسید از جبرئیل بپرسد: چگونه پروردگار خود را یاد كند، دوباره جبرئیل خود را به وى نشان داد و تعلیمش داد كه بگوید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» تا آخر سوره حمد، و سپس كیفیت نماز را به او یاد داد، و از نظرش غائب شد، رسول خدا (ص) به خود آمد در حالى كه اثرى از جبرئیل نیافت، تنها از آنچه دیده بود، تعبى و كوفتگى در خود احساس كرد، تعبى كه همواره بعد از دیدن جبرئیل به او دست مى داد، و چون اولین بار بود كه به چنین منظرهاى بر مى خورد و نمى دانست كه از طرف خدا مبعوث به نبوت و هدایت خلق شده، لذا وقتى به خانه درآمد از شدت خستگى آن شب را تا به صبح خوابید، صبح آن شب مجددا فرشته وحى نزد او برگشت و این سوره را بر او نازل كرد: «یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ».[28] آن گاه مفسر نامبرده مى گوید پس معناى نازل شدن قرآن همین نازل شدن سوره حمد است، كه در ماه رمضان و مصادف با شب قدر نازل شده، و اما آنچه در كتب شیعه دیده مى شود كه بعثت در روز بیست و هفتم رجب بوده، روایاتى است كه علاوه بر اینكه جز در بعضى از كتب شیعه كه تاریخ تالیفش جلوتر از قرن چهارم هجرت نیست، یافت نمى شود مخالف كتاب خدا نیز هست، چون متوجه شدید كه كتاب خدا نزول قرآن را در ماه رمضان دانسته.
سپس اضافه مى كند: كه در این میان روایات دیگرى هست مؤید آن روایات كه مى گوید معناى نزول قرآن در ماه رمضان این است كه قرآن قبل از بعثت رسول خدا (ص) یك جا از لوح محفوظ به بیت المعمور نازل شد، و جبرئیل آن را در بیت المعمور به ملائكه املاء كرد، تا آنكه بعد از بعثت به تدریج بر رسول خدا (ص) نازل شد.
و این روایات اوهامى است خرافى كه دست اجانب آنها را با روایات اسلام آمیخته كرده و به چند جهت مردود است، 1- مخالف كتاب خدا هستند 2- لوح محفوظ را جزء ما وراى طبیعت دانسته در حالى كه لوح محفوظ عبارت است از عالم طبیعت و بیت المعمور عبارت است از كره زمین، كه با سكونت بشر معمور و آباد گشت، این بود خلاصه گفتار آن مفسر.
توضیح بىپایگى و واهى بودن آن گفتار
مؤلف: من نمى دانم كدام یك از جملات این مفسر كه سراسر آن فاسد است قابل اصلاح است تا به وجهى از وجوه با حق و حقیقت منطبق شود، چون در چنین صورتى قضیه شبیه مثل معروف مى شود كه مى گویند وصله از خود جامه بیشتر است.
زیرا اولا این افسانه كه وى از پیش خود در باره بعثت درست كرده و یا اینكه گفته اولین بخش نازل شده چیست «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ» وقتى نازل شد كه رسول خدا (ص) در راه بود، و بعد از آن سوره حمد نازل شد، و آن گاه نماز را به آن جناب تعلیم داده و آن حضرت داخل خانه شد و از خستگى به خواب رفت، و صبح آن شب سوره مدثر نازل شده، امر به تبلیغش نمود همه اینها مطالبى است كه نه آیه محكمه دلالت بر آن دارد، و نه سنت قائمه، بلكه تنها و تنها قصهاى است تخیلى كه نه با كتاب موافق است و نه با حدیث، و بیان ناسازگاریش خواهد آمد.
و ثانیا وى گفته: كه بطور مسلم بعثت و نزول قرآن و امر به تبلیغ هر سه مقارن هم اتفاق افتاد، و در مقام تفسیر و توضیح این سخن گفته است: نبوت با نزول قرآن آغاز شد و رسول خدا (ص) تنها در یك شب نبى و غیر رسول بود، و صبح همان شب به مقام رسالت هم رسید، چون سوره «مدثر » او را امر به تبلیغ نمود، ولى این مفسر هرگز نمى تواند بر طبق گفته هاى خود دلیلى از كتاب یا سنت بیاورد، و عجب اینجا است كه مساله را از مسلمات گرفته، در حالى كه چنین نیست اما از نظر سنت مسلم نیست براى اینكه كتب سنت چه آنها كه علماى اهل سنت تالیف كرده اند، و چه آنها كه علماى امامیه تالیف كرده اند، همه بعد از دو قرن و بیشتر از عصر رسول خدا (ص) تدوین شده اند، هر چند كه مفسر نامبرده این اشكال را منحصرا به كتب شیعه وارد دانسته، ولى تمامى كتب عامه نیز اینطور بوده اند، اگر در روایات شیعه دسیسه شده باشد. در روایات عامه نیز شده است و اما كتب تاریخ علاوه بر اینكه متعرض این جزئیات نشده احتمال دسیسه در آنها بیشتر است، و اگر بیشتر هم نباشد حد اقل مانند كتب حدیث در معرض آن بوده است.
و اما كتاب خدا كه براى هر اهل فنى روشن است كه دلالت آیات آن بر مساله بعثت قاصرتر از دلالت روایات است، بلكه مى توان گفت آیات قرآن بر خلاف آنچه مفسر نامبرده در مساله بعثت گفته دلالت دارد، و رسما افسانه و بافته هاى او را تكذیب مى كند، چون سوره علق بطورى كه اهل حدیث گفته اند و به شهادت پنج آیه اول آن اولین سورهاى بوده كه بر رسول خدا (ص) نازل شده، و احدى از مفسرین نگفته و حتى احتمالش را هم نداده كه تكه تكه نازل شده باشد، و حد اقل احتمال مى دهیم كه یك باره نازل شده باشد، مشتمل بر این نكته است كه رسول خدا (ص) در انظار مردم نماز مى خوانده، و بعضى از مردم او را از این كار نهى مى كردند، و در مجالس قریش از او بدگویى مى كرده اند، و اگر قبل از سوره علق قرآن بر آن جناب نازل نشده بود، پس رسول خدا (ص) چگونه نماز مى خوانده، و در نمازش چه مى گفته؟ سوره علق هم از نماز به غیر از امر سجده كه دستورى دیگر نداده، پس معلوم مى شود آن جناب قبل از سوره علق نمازى داشته و كسانى بوده اند كه آن جناب را از نماز نهى مى كرده اند، و از نهى خود دست بردار نبوده اند، مگر اینكه بگویى منظور از این نمازگزار شخصى دیگر غیر از رسول خدا (ص) است، و این حرف بطلانش روشن است، براى اینكه در آخر سوره به خود آن جناب خطاب نموده مى فرماید: «كَلَّا لا تُطِعْهُ» آن كسى را كه به تو مى گوید نماز مخوان اطاعت مكن، بلكه هم چنان خدا را سجده كن، و به او نزدیك شو. اینك آیاتى از همین سوره كه دلالت بر بطلان قول مزبور دارد: «أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهى عَبْداً إِذا صَلَّى أَ رَأَيْتَ إِنْ كانَ عَلَى الْهُدى. أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوى. أَ رَأَيْتَ إِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى. أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى؟. كَلَّا لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ. ناصِيَةٍ كاذِبَةٍ خاطِئَةٍ. فَلْيَدْعُ نادِيَهُ. سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ. كَلَّا لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ»[29] پس از این سوره استفاده مى شود كه رسول خدا (ص) قبل از نازل شدن اولین سوره از قرآن هم نماز مى خوانده، و خود بر طریق هدایت بوده و احیانا دیگران را هم امر به تقوا مى كرده، و این همان نبوت است، ولى رسالت نیست، و بهمین جهت این وضع آن جناب را انذار ننامیده، پس آن جناب قبل از بعثت هم نبى بوده، و نماز مى خوانده، با اینكه هنوز قرآن بر او نازل نشده بود، و سوره حمد كه جزء نماز است نیامده، و مامور به تبلیغ نشده بود.
و اما سوره حمد، مدتها بعد از بعثت نازل شد، و اگر نزولش بلا فاصله بعد از سوره علق بود، و بقول این مفسر در قلب رسول خدا (ص) خطور كرده بود جا داشت بفرماید: «قل بسم اللَّه الرحمن الرحیم، الحمد للَّه رب العالمین...» و یا بفرماید: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم قل الحمد للَّه رب العالمین...».
مترجم: (چون سوره علق به عبارتى آغاز شده كه معناى «قل» را مى دهد اگر سوره حمد هم بلا فاصله با آن سوره نازل شده بود باید كلمه «قل» و یا «اقرء» در اول آن قرار مى داشت).
و نیز لازم بود كه در این سوره گفتار در جمله «مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ» تمام شود زیرا بقیه سوره از غرض بیگانه است از طرفى ختم شدن سوره در جمله «مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ «از نظر بلاغت قرآن شریف مناسبتر و لایقتر بود.
بله در سوره حجر كه به شهادت مضامین آیاتش از سوره هاى مكى است و بیانش خواهد آمد فرموده: «وَ لَقَدْ آتَیْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ»[30] و مراد از كلمه «سبع مثانى «سوره حمد است كه در آیه شریفه در مقابل قرآن عظیم قرار گرفته و این منتها درجه تجلیل و تعظیم از سوره حمد است و لیكن با همه این احوال سوره حمد قرآن نامیده نشده بلكه هفت آیه از آیات قرآن معرفى شده به دلیل اینكه آیه: «كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ»[31] همه قرآن مثانى خوانده شده و در آیه سوره حجر سوره حمد هفت عدد از آن مثانى خوانده شده.
و با این حال از آنجا كه سوره حجر مشتمل بر نامى از سوره حمد است معلوم مى شود سوره حمد قبل از سوره حجر نازل شده.
و نیز از آنجایى كه سوره حجر مشتمل بر آیه «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِینَ إِنَّا كَفَیْناكَ الْمُسْتَهْزِئِینَ. ..»[32] مى فهمیم كه رسول خدا (ص) مدتى دست از انذار كشیده بود و در این آیه مجددا مامور بدان شده كه مى فرماید: «فاصدع » پس از سوره حجر دو چیز استفاده شد یكى ترك انذار و دیگر نزول سوره حمد قبل از آن و شما از كجا ثابت مى كنید كه نزول حمد قبل از ترك انذار بوده؟.
و اما سوره مدثر و مطالبى را كه مشتمل است چون آیه «قُمْ فَأَنْذِرْ» اگر گفته شود همه آن یك باره نازل شده حال آیه: «قُمْ فَأَنْذِرْ » حال آیه: «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ» در سوره حجر است و نیز حال جمله «وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِینَ» در سوره حجر حال جمله «ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً » در سوره مدثر است و هر دو مضمونى نزدیك به هم دارند، از هر دو فهمیده مى شود اولا كسانى مزاحم دعوت رسول خدا (ص) بوده اند و در ثانى رسول خدا (ص) مدتى انذار را تعطیل كرده بود.
و چنانچه سوره مدثر قطعه قطعه نازل شده باز از سیاق آن بر مى آید كه تنها صدر آن در آغاز رسالت نازل شده و بقیه بعد از تعطیل انذار آمده است.
و ثالثا اینكه مى گوید: (روایاتى كه مى گوید قرآن قبل از بعثت و یكپارچه در شب قدر از لوح محفوظ به بیت المعمور نازل شده و بعد از بعثت به تدریج از بیت المعمور بر رسول خدا (ص) نازل مى شده روایاتى است جعلى و خرافى چون مخالف كتاب است و مضمونى مستقیم ندارد، بلكه مراد از لوح محفوظ عالم طبیعت و مراد از بیت المعمور كره زمین است) گفتارى است خطا و افتراء و به دلیل اینكه اولا: ظاهر هیچ آیهاى از آیات قرآن مخالف با این روایات نیست و بیانش از نظر خواننده گذشت.
و ثانیا: در روایات نامبرده نفرموده اند: قرآن قبل از بعثت، یك جا به بیت المعمور نازل شد، و كلمه یك جا را مفسر نامبرده در اثر دقت نكردن در روایات اضافه كرده و ثالثا: تفسیر لوح محفوظ به عالم طبیعت تفسیرى است بسیار زشت و خندهآور، و ما نمى دانیم بنا به گفته وى به چه مناسبت عالم طبیعت در كلام خدا لوح محفوظ خوانده شده؟، آیا از این جهت است كه عالم طبیعت از تغیر و دگرگونى محفوظ است؟ كه عالم طبیعت جاى همه دگرگونىها است چون عالم حركات است و ذوات موجودات سیال و صفاتشان هر لحظه در تغییر است.
و یا از این جهت لوح محفوظ خوانده شده كه تكوینا و یا تشریعا از فساد و تباهى محفوظ است؟ كه این نیز خلاف واقع است، براى اینكه عالم طبیعت عالم كون و فساد است. و یا بدین جهت بوده كه از اطلاع اغیار محفوظ است یعنى غیر اهل اطلاع كسى از اسرار آن آگاه نیست هم چنان كه آیه شریفه: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ فِی كِتابٍ مَكْنُونٍ لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»[33] خبر مى دهد؟ كه این نیز صحیح نیست براى اینكه ادراك هر صاحب ادراكى نسبت به عالم طبیعت یكسان است.
و بعد از همه این اشكالات اشكال مهمى كه به وى وارد است این است كه این مفسر در توجیه نازل شدن قرآن در ماه رمضان هیچ وجه صحیحى كه هم در جاى خود صحیح باشد، و هم لفظ آیه آن را بپذیرد، نیاورده، چون خلاصه گفتارش این شد كه معناى جمله «أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ» این است كه «كانما انزل فیه القرآن «یعنى گویا قرآن در ماه رمضان نازل شده و معناى آیه «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ» «كانا انزلناه فى لیلة» است، یعنى گویا ما قرآن را در یك شب نازل كردیم، و حال آنكه نه اهل لغت چنین معنایى از چنین عبارتى مى فهمد، و نه اهل عرف و آشناى به سیاق كلام.
و اگر جایز باشد كسى بگوید نزول قرآن در شب قدر به خاطر نزول سوره حمد است، كه مشتمل بر رءوس مطالب قرآن است، باید جایز باشد كه دیگرى بگوید معناى نزول قرآن نزول همه آن، یعنى اجمال معارف آن است بر قلب رسول خدا (ص)، و هیچ مانعى هم ندارد كه كسى این حرف را بزند و بیانش در سابق گذشت.
البته در گفتار مفسر نامبرده اشكالهاى دیگرى نیز هست، كه چون بیرون از غرض ما بود متعرض آنها نشدیم.
پی نوشت ها
[1] ما آن را (قرآن را) كتابى خواندنى و عربى كردیم باشد كه شما دركش كنید. «سوره زخرف آیه 3»
[2] و قرآنى كه آن را قسمت قسمت كردیم تا كم كم بر مردمش، بخوانى و به تدریج نازلش كردیم. «سوره اسراء آیه 106»
[3] خدا سخن آن كس كه در باره همسرش با تو مجادله مى كرد و به خدا شكوه مى كرد شنید، و خدا همه گفتگوى شما را مى شنود. «سوره مجادله آیه 1»
[4] و چون تجارت یا لهوى مى بینند تو را در وسط سخن در حالى كه ایستادهاى رها مى كنند. «سوره جمعه آیه 11»
[5] مردانى كه عهد خود را كه با خدا بسته اند وفا مى كنند، بعضى از ایشان عمرشان سرآمده، و بعضى دیگر منتظر سرآمدن عمرند، و كمترین گوشهاى از عهد خود را دگرگون نمى سازند. «سوره احزاب آیه 23»
[6] سوگند به كتاب روشنگر كه ما آن راى در شبى با بركت نازل كردیم، كه ما همواره كار بیم رسانى راى داشته ایم. «سوره دخان آیه 3»
[7] ما آن راى در شب قدر نازل كردیم. «سوره قدر آیه 1»
[8] سوره بقره آیه 185
[9] سوره دخان آیه 3
[10] سوره قدر آیه 1
[11] مثل آبى كه ما آن را از بالا نازل كرده ایم. «سوره یونس آیه 24»
[12] كتابى كه ما نازلش كردیم بر تو كتابى پر بركت تا در آیاتش تدبر كنند. «سوره ص آیه 29»
[13] كتابى است كه قبلا نزد حكیم خبیر، فشرده بود، و سپس آیاتش از هم جدا شد. «سوره هود آیه 1»
[14] محققا براى آنها كتابى آورده ایم كه از روى علم تفصیل دادیم كتابى كه هدایت و رحمت است براى قومى كه ایمان آورند آیا جز تاویل آن را منتظرند روزى كه تاویلش بیاید آنها كه از پیش آن را فراموش كرده اند اقرار مى كنند كه رسولان پروردگار ما به حق آمده و حق گفتند. «سوره اعراف آیه 52- 53»
[15] این كتابى نیست كه بتوان به خدا افتراء زد، لیكن مصدق كتب آسمانى عصر خودش و تفصیل همان كتابها است كتابى است بدون شك از ناحیه رب العالمین (تا آنجا كه مى فرماید): بلكه اینان چیزى را تكذیب مى كنند كه احاطه علمى بدان ندارند، و هنوز تاویلش نیامده. «سوره یونس آیه 39- 37»
[16] حم سوگند به كتاب روشنگر كه ما آن را كتابى خواندنى و عربى كردیم، تا شاید شما تعقل كنید، و گرنه آن كتاب در كتابى اصلى بود، كه نزد ما مقامى بلند و فرزانه دارد. «سوره زخرف آیه 1- 4»
[17] سوگند به جایگاههاى ستارگان نخورم، و آن اگر بدانید سوگندى بزرگ است محققا قرآنى است ارجمند در نامهاى نهفته، جز پاك شدگان به آن دسترسى نیابند نازل كردنى از پروردگار جهانیان است. «سوره واقعه آیه 80»
[18] آن قرآنى مجید است كه در لوح محفوظ قرار دارد. «سوره بروج آیه 22»
[19] بلكه آن قرآنى است ارجمند در لوحى محفوظ. «سوره بروج آیه 22»
[20] ماه رمضان كه در آن قرآن را نازل كردیم. «سوره بقره آیه 185»
[21] ما نازل كردیم قرآن را در شب قدر. «سوره قدر آیه 1»
[22] ما نازل كردیم قرآن را در شبى مبارك. «سوره دخان آیه 2»
[23] در قرآن قبل از تمام شدن وحیش عجله مكن. «سوره طه آیه 114»
[24] زبان خود را بدان حركت مده، كه به آن عجله كرده باشى، چون كه جمع آن و نیز خواندش به عهده ما است، پس همین كه آن را خواندیم خواندنش را پیروى كن، و سپس به عهده ما است كه آن را بیان كنیم. «سوره قیامت آیات 15- 19»
[25] سوره آل عمران آیه 7
[26] ما نازل كردیم قرآن را در شبى مبارك و ما هستیم بیم دهندگان. «سوره دخان آیه 2»
[27] سوره علق آیه 1
[28] اى جامه بخود پیچیده برخیز و بترسان. «سوره مدثر آیه 2- 1»
[29] آیا دیدى آن كسى را كه بندهاى را از اینكه نماز بخواند نهى مىكرد، تو اى نهى كننده هیچ مى دانى كه اگر آن بنده بر راه راست باشد، و یا به پرهیزكارى دستور دهد، دیگر جا ندارد كه تو او را از نمازش نهى كنى، اى پیامبر تو بگو آیا مى دانى آن نهى كننده را كه اگر تو را تكذیب كند، و از تو روى بگرداند چه كیفرى خواهد داشت؟ راستى آیا او نمى داند كه خدا رفتار او را مى بیند، و از قصد او اطلاع دارد؟ بداند كه جریان به این سادگى ها نیست اگر از آزار پیامبر دست برندارد موى پیشانى او را كه موى پیشانى مردى دروغگو و خطاكار است خواهیم گرفت، پس باید اهل مجلس و قبیله و عشیره خود را بخواند، تا او را یارى دهند ما هم به زودى زبانه دوزخ را علیه او خواهیم خواند، تا او را فراگیرد. نه چنان است فرمان او مبر و نماز را ترك مكن هم چنان سجده كن و نزدیك شو. «سوره علق آیه 19»
[30] و همانا تو را هفت آیه و این قرآن بزرگ را دادیم. «سوره حجر آیه 87»
[31] سوره زمر آیه 23
[32] آنچه را دستور دادهاى آشكار كن و از مشركان روى گردان. «سوره حجر آیه 95»
[33] سوره واقعه آیه 79.
